|
یاد بهشت و نوحه انسان در فراق |
|



|
|
وفاق اجتماعی می تواند بر تمام نیازهای واقعی و یا کاذب بشر وقوع پیدا کند، اما این توافق های جمعی هرگز نمی تواند به طور وسیع و یا پایدار اتفاق بیفتد . نیازهای پایدار تر وجود بشر می تواند منشا و مبدا توافق هایی عمیق تر و ماندنی تر را فراهم آورند، اما از همه نیازها قدرتمند تر و عمیق تر ، حکم فطرت و اقتضای عهد ازلی انسان است که در دین معنا می شود. |
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 7:54  توسط متین
|
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 17:38  توسط متین
|
نوروز رستاخیز خاك است و عید صیام رستاخیز جان. خاك محتاج زمستان است تا پذیرای بهار شو د و جان محتاج صوم است تا روح به اعتدال ربیع واصل شود، تا خورشید عشق از افق جان طلوع كند و نسیم لطف بوزد و درخت دل به شكوفه بنشیند... و این بهار درون است.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 21:7  توسط متین
|
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 18:40  توسط متین
|
| دولت پایدار حق |
|
حقیقت آخرین چیزی است که بشر _ در مقام کلی خویش _ به آن خواهد رسید و بنابراین ، «حکومت حق» که بر مطلق عدل بنا شده، آخرین حکومتی است که در سیاره زمین بر پا خواهد شد. همه تحولات تاریخی در حیات بشر «در انتظار موعود» صورت گرفته است، چه بدانند و چه ندانند. اگر بشر «تصویری فطری» از غایت آفرینش خویش نداشت، هرگز با «وضع موجود» مخالفتی نمی کرد و نیاز به تحول یک بار برای همیشه در وجودش می مرد.
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 9:51  توسط متین
|
اكنون بنگر حیرت عقل و جرأت عشق را! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند... راحلان طریق عشق می دانند كه ماندن نیز در رفتن است. جاودانه ماندن در جوار رفیق اعلی، و این اوست كه ما را كشكشانه به خویش می خواند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 8:0  توسط متین
|
مرگ آگاهی
زندگی این عالم در میان دو عدم معنا می گیرد؛ عالم پس از مرگ ، همان عالم پیش از تولد است و انسان در بین این دو عدم فرصت زیستن دارد. زندگی دنیا با مرگ در آمیخته است؛ روشنایی هایش با تاریکی، شادی هایش با رنج، خنده هایش با گریه، پیروزی هایش با شکست، زیبایی هایش با زشتی، جوانی اش با پیری و بالاخره وجودش با عدم.
+ نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 7:35  توسط متین
|
+ نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 7:16  توسط متین
|
دل « خانه جنون » است. پس ریشه شعر و تغزل نیز در دل است؛ در اعماق دل. اما دل نه آنچنان است که هر چه به عمق آن فرو روی از خود دورتر شوی؛ دل در عمق خویش به اصل وجود می رسد. از عمق دل راهی به آسمان ها گشوده اند
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 14:32  توسط متین
|
کربلا درکربلا مي ماند اگر...
سِـــرّ ني در نينـــوا مي مـاند اگر زينـب نبـود کــربــلا در کـربــلا مي مـاند اگر زينب نبود
چهره ي سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنـگ پشـت ابري از ريا مي مـاند اگر زينب نبود
چشـمـه ي فريـاد مظلـوميـت لـب تشـنـگـان در کويرِ تفـتـه جـا مي مانـد اگر زينب نبود
زخمه ي زخمي ترين فرياد، در چنگ سکوت از طـــراز نـغـمه وا مي ماند اگر زينب نبود
در طلـوع داغ اصغـر، استـخـوان اشـک سـرخ در گلـوي چشمها مي ماند اگر زينب نبود
ذوالجـناح داد خواهي، بي سـوار و بي لگـام در بـيـابـانـهـا رهـا مي ماند اگر زينب نبود
در عـبـــور از بستــر تاريـــخ، سيــل انقــــلـاب پشت کوه فتنه ها مي ماند اگر زينب نبود
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1384ساعت 14:7  توسط متین
|